سال نو در پیش است

تنها یکی دو روز به شروع سال جدید شمسی باقی است. سالی که هر روزش داستانی داشت و هر روزش برای مردم عادی ایران زمین زندگی داستان سخت تری رقم زد. سال که گذشت شاید یکی از بدترین سالها برای ایران و ایرانی در یکصد سال اخیر بود. از دست رفتن ارزش پول ملی٬ دروغهای عجیب و غریب٬ بی کفایتی دولتمردانی که انگاری برایشان وجود داشتن و نداشتن مردم علی السویه است٬ انتخاباتی کم سو با آدمهایی کم سوتر٬ اختلاس هایی کلان و کلان تر و بی تفاوتی هر چه بیشتر واببستگان دولت٬ همه و همه داستانی پر از درد و رنج برای مردم عادی رقم زد.

نمی دانم اصلا هیچ فایده ای دارد آرزوی نیکو داشتن؟

اما باری به هر جهت٬

امیدوارم سال جدید سالی پر از تغییر باشد. سالی پر از پیامدهای مثبت برای ایران و ایرانی. سالی باشد که کورسوی امیدی برای آینده ای بهتر برای ایران باز شود. مسئولین کمی هم درد مردم را داشته باشند و کمی هر از جیب خود بگذرند تا شاید این مردم دمی آسایش را تجربه کنند.

شب نمی رود انگار

آسمان خالی

افق بی نور٬

سایه ها درهم

حکم می کند آن شبه دیرفرجام

شب نمی خوابد٬ نور نمی آید٬

ویرانی است از پس ویرانی

مادرم خسته٬ دستها رنجور

پدری گرم حیرتهاست

آنکه می گفتند از چاه برون می آید

خفته در حیرانی این جماعت

هر انبانی سر هر میدان

دین می فروشند٬ خریداری؟

تازیانه می زند این شب٬

سنگ می بارد انگار

صبح اما ...

می آید؟

شب

سایه ها آرام آرام می آیند و روز آرام آرام در خوابگاه غرب بخواب نزدیک می شود. هر چند همیشه امید فردایی دیگر هست، اما شب داستان دیگری است. زمستان که در پیش باشد، شبها طولانی تر و تاریکتر به نظر می رسند. تاریکی هول و ولایی دیگر دارد. هیچ چیز زمین شاید تغییری نمی یابد، اما تاریکی وهمی هولناک با خود دارد. شب که سایه می افکند، انگاری دیگر موهبتها همه یکی یکی می روند. شب داستان غریبی دارد.

حماقت بشری

مجموعه حماقتهای بشری بشر را به وضعیت امروز رسانیده است. دنیایی پر از سیاهی ها که حتی تلاش بسیاری برای تاباندن نور و روشنایی بر آن چندان هم موفق نبوده است.

شمشیر دولب باورها

ما آدمها عادت کرده ایم که مشکلات خودمان را بزرگترین مشکلات بشر بدانیم. آنقدر با خودمان تکرار می کنیم که به این باور می رسیم که چیزی فراتر از آنچه ما آموخته ایم وجود ندارد. آنقدر برای خودمان تکرار می کنیم که باورمان می شود آنچه برای ما اتفاق افتاده است آنقدر منحصربفرد است که نمونه آن را بشر به خود ندیده است. آنقدر می گوییم که باورمان می شود.

اصلا وقتی به تاریخ نگاه کنیم می بینیم تمام باورها همین طوری شکل گرفته اند. یکی آنقدر تکرار کرده است که همه باورمان شده است. به همین سادگی. به همین سادگی هم می توانند باورهایمان رنگ دیگری به خود بگیرند. باز هم یکی آنقدر تکرار می کند که جنس باورمان عوض می شود. زندگی پر است از این بازی باورهای امروز و دیروز ما. به سیاست نگاه کنیم همین داستان است٬ به مذهب نگاه کنیم شبیه تر است.

نکته دردناک داستان این است که بعد از مدتی این باورهای جدید حکم قطعی به خود می گیرند تا باورهای جدید از راه برسند. بشر استعداد عجیبی در انکار دارد. امروز دیگری و فردا٬ دیروز خودش. این تمایل به قطعی بودن و این تمایل به بهترین بودن با عث پیشرفت بشر شده است و همان هم تمام جنگهای عالم را رقم زده است. عجیب شمشیر دولبی است.