درخت گردو

فیلم درخت گردو را دیدم و بعد از مدتها به پهنای صورتم اشک ریختم. چه باید این مردم می کردند که نکرده اند؟ از چه باید می گذشتند که نگدشتند؟ این بود نتیجه فداکاری تمام این سالهای این مردم؟ این بود نتیجه تمام این جانهایی که برای حفظ این خاک دادند؟ 

اینکه این روزهای مردم باشد غم نانی که حداقل نیازشان بوده؟ اینکه این روزها عده ای چنان خورده اند که تکان نمی خورند و عده ای درد نان؟ واقعا می دانید و هیچ نمی کنید که عین ظلم است. نمی دانید این همه ظلم می رود بر این مردم٬  که بی لیاقتید. که در هر دو حالت اگر شما تقوا دارید٬‌ کار را به کاردانش وا می گذارید و این مردم را تا استخوان نمی چزانید. اگر تقوا ندارید که دیگر نمی دانم به چه انتظاری خواهید نشست. 

این روزهای من

هر  کسی آدمها را جوری تعریف میکند. برخی اصلا کسی را تعریف نمی کنند. اینکه آدمها را چطور تعریف می کنیم به ما نشان می دهد که حرکت بعدی ما چه خواهد بود. ناخواسته بر اساس همین تعریفها رفتارهایمان هم مشخص می شوند. تصمیم می گیریم و اقدام می کنیم. 

اینها را گفتم که بگویم تازگی ها زیاد به گذشته فکر می کنم. دوستی می گفت زمانی که به گذشته زیاد فکر می کنی معنایش این است که به پیری نزدیک هستی. شاید هم همین باشد. نمی دانم. می دانم این روزها زیاد در خاطراتی سیر می کنم که دیگر دستم به آنها نمی رسد. در دور دستها٬ پشت پرچینی از نور گم شده اند. اما یادم می آیند و خاطرم را غلغلک می دهند. این روزها آدمها زیاد برایم حضور فیزیکی ملموسی ندارند. آدمها بیشتر تعریفی هستند که برایشان قراردادی٬‌ تعریف می کنم. همین قراردادها به من می گویند که چه بگویم و چه نگویم. درست مثل ماشینی که تعریف ها مشخصی برای هر کاری دارد و زمانی که اتفاقی خارج از آن تعریف پیش می آید قدرت واکنش ندارد. 

نوشتن

جالب است که هر وقت که کتابی بدست می گیرم و ورقی می زنم حس نویسنده شدن پیدا می کنم. نه از این نویسنده های حسابی٬ نه از این نویسنده های دوزاری که هر جایی می توان یکی شان را پیدا کرد. این حس نویسنده شدن هم برای خودش عالمی دارد. نوشتن کمک می کند که خودم را بیشتر پشت کلمات پنهان کنم. آرامش می دهد؟ به جد می توانم بگویم که نه. آرامشی در کار نیست. هر بار که چند خطی می نویسم به تناسب موضوعی که می نویسم دلهره ای پنهان درونم را پر می کند. دلهره ای که می شناسمش اما دلیلش را نمی دانم. داستان جالبی است این نوشتن.