هر  کسی آدمها را جوری تعریف میکند. برخی اصلا کسی را تعریف نمی کنند. اینکه آدمها را چطور تعریف می کنیم به ما نشان می دهد که حرکت بعدی ما چه خواهد بود. ناخواسته بر اساس همین تعریفها رفتارهایمان هم مشخص می شوند. تصمیم می گیریم و اقدام می کنیم. 

اینها را گفتم که بگویم تازگی ها زیاد به گذشته فکر می کنم. دوستی می گفت زمانی که به گذشته زیاد فکر می کنی معنایش این است که به پیری نزدیک هستی. شاید هم همین باشد. نمی دانم. می دانم این روزها زیاد در خاطراتی سیر می کنم که دیگر دستم به آنها نمی رسد. در دور دستها٬ پشت پرچینی از نور گم شده اند. اما یادم می آیند و خاطرم را غلغلک می دهند. این روزها آدمها زیاد برایم حضور فیزیکی ملموسی ندارند. آدمها بیشتر تعریفی هستند که برایشان قراردادی٬‌ تعریف می کنم. همین قراردادها به من می گویند که چه بگویم و چه نگویم. درست مثل ماشینی که تعریف ها مشخصی برای هر کاری دارد و زمانی که اتفاقی خارج از آن تعریف پیش می آید قدرت واکنش ندارد.