این روزها به نظر می رسد بیشتر از اینکه دعوای مردم و احقاق حقوق مردم در میان باشد٬ بحث حق و سهم بعضی ها از انقلاب مطرح است. به نظر می رسد آنها که جانشان را کف دستشان گذاشتند و هشت سال برای جنگی که شاید می شد از اتفاق افتادنش جلوگیری کرد جنگیدند و جان شیرینشان را فدا کردند اگر امروز برگردند٬ نمی توانند باور کنند تمام آن ارزشهایی که از آنها یاد می شد٬ اینگونه رنگ باخته اند.
دولتمردانی که در جنگ قدرت از هم پیشی می گیرند و در طلب قدرت با آبروی دیگران بازی می کنند٬ دولتمردانی که در خانه های آنچنانی زیست می کنند و از درد طبقات فقیرنشین سخن می گویند. دولتمردانی که می توانند تحمل کنند پیرمرد بازنشسته ای که عمری بر سر تعلیم و تربیت گذاشته است کتک بخورد از مأموری که درک درستی از محیط پیرامونی خودش ندارد٬ دولتمردانی که فرزندانشان خارج نشین هستند و از درد وطن حرف می زنند. از آنانی که کمر به چپاول مملکت بسته اند و از رشد ایران و ایرانی سخن می گویند. لیستی که این روزها می تواند تا کجا که پیدا نکند.
اگر با ساده دلی عمر آزادی خواهی ایران را به نهضت مشروطه گره بزنیم (۱۲۸۴ خورشیدی) در این یکصد و اندی آزادی خواهی که با انقلاب ایران قرار بود به نقطه عطفی برسد٬ جز درد و رنج و سختی و مرارت آورده دیگری نداشته است. هر زمان که فکر کردیم اتفاقی خوب در پیش است٬ درد جانکاه از دست دادنی را به تجربه نشستیم. گاهی با خودم فکر می کنم علی (ع) که قرار است الگوی رفتار حکومتی در دولت شیعی باشد٬ همین گونه رفتار می کرده؟ آیا همین علی نبود که زمانیکه اقبال عمومی به حکومتش نبود برای حفظ و صیانت از اسلام شمشیر غلاف می کند و خانه نشین می شود؟ آیا همین علی (ع) نبود که در زمانی که مردم به منزلش رفتند برای بیعت٬ دلیل پذیرش را درخواست مردم خواند؟ اگر علی ۱۴۰۰ سال پیش اینچنین دموکرات بوده است٬ چه اتفاقی بعدها برای شیعه افتاده است؟
آزادی و آزادی خواهی خواسته های عجیبی هستند برای موجودی که قرار بوده آزاد آفریده شده باشد تا تقدیر خویش را برگزیند. تاریخ بشر پر است از لحظاتی که حیرت را به چهره می آورند از توان انسان در بدل کردن سبعیتی بی نظیر به حقیقتی ماندگار در سینه تاریخ.