آه ای آزادی

آه ای آزادی٬

ای رویای دور٬ ای منتهای بودن٬

ای نور وجود٬ ای آرزوی دستهای خسته

آه ای آزادی٬

تو را می خوانم٬

تو را صدا می زنم

از این دورترین نقطه بودن

از انتهای بودن

از صدایی که خسته از فریاد

از تنی که رنجور از هزار زخم

از روحی آشفته از هیاهو

تو را می خوانم

آه ای آزادی

ای غایت وجود

روزی که برگردم

این روزها اینجا چیزهایی را می نویسم که بعدها برگردم و به درست یا نادرست بودن نتیجه گیری خودم نگاه کنم.

به دوستانی که با جمهوری اسلامی مخالف هستند و (تاکید می کنم اینحا یک و وجود دارد) فکر می کنند ترامپ و نتانیاهو برای نجات ایران آمده اند می گویم که اگر فردا جمهوری اسلامی برود و اینها فاتح باشند، این آب و خاک تا سالهای سال باید غرامت جنگی را بدهد که آنها فاتح بوده اند و سرنوشتی بهتر از عراق و سوریه پیش روی ما نیست.

به جمهوری اسلامی می گویم، فرض کنید که این داستان را هم از سر گذرانید، یکبار به خودتان نگاه کنید و ببینید با این آب و خاک چه کرده اید. از روزی که به طمع قدرت همه چیز را به نام دین و بکام خودتان قبضه کرده اید تا امروز این کشور روز خوب به خود ندیده است. اگر شکست بخورید هر بر سر این کشور بیاید تنها یک مقصر دارد و آن شمایید. اگر هم از سر گذرانید، کشوری چند پاره، مردمی خسته از اینهمه جور، آینده ای مبهم و سراسر تیرگی بجا گذاشته اید و تاریخ روزی از شما به عنوان کسانی یاد می کند که مصلحت کشور و مردم را نادیده گرفتید و خودخواهانه بر سر مواضعی ماندید که خودتان هم باور ندارید.