توماج
این روزهای ایران روزهای پرآشوبی است. روزهایی است که شاید بیش از هر روز دیگر می توان شکافهای اجتماعی ایران را دید.تفاوت نگاههای سیاسی٬ اختلاف طبقاتی و داستانهایی که گویی خاتمه ای برایشان تصوری نیست. به نظر می رسد بدنه حاکمیت فاصله ای معنادار با عقلانیت سیاسی پیدا کرده است. به نظر می رسد از هر زمان دیگری بیشتر حاکمیت به این باور رسیده است که ارتباط با بدنه مردم برایش امکانپذیر نیست و در تلاش است که هسته سخت طرفدار خود را راضی نگهدارد تا از حداقل های لازم برای خفظ خود بهره مند شود.
دانستن تحلیل رفتن جایگاه مردمی نظام دلیلی است که نظام حاکم به جای انتخاب رویکردی اصلاحی و بهبود وضعیت اجتماعی٬ دست به دامن وابستگان تندرو خود شده است. با این نگاه به نظر می رسد تنها نگاهی کوتاه مدت مد نظر حاکمیت است. فراهم آوردن فشار داخلی تا بتواند مخالفت با خود را در ظاهر به حداقل برساند و با بهانه فشارهای خارجی منابع مالی را به وابستگان خود متصل نماید تا بتواند در صورت لزوم سرمایه لازم را از کشور خارج کند و در عین حال با راضی نگهداشتن این طیف در خارج از کشور از لابی هایی مانند نایاک بهره ببرد. از سمت داخل هم با راه اندازی طرحهایی مانند طرح نور و بحثهای حجاب و اعدام مخالفین (توماج یکی از مثالهای عینی و ساده آن است) جامعه را از درون به دو دسته تقسیم کند و این تضاد داخلی نقاط حساسی که مد نظر حاکمیت است را بدون دخالت مستقیم پوشش دهد.