حکومت دینی یا حزب دینی
سادگی زندگی در این است که شما به آن مجبورید، اما پیچیدگی آن زمانی است که شما در این جبر بودن مجبور به تصمیم گیری و عمل هستید. لحظاتی پیش می آید که شما تصمیم نمی گیرید و خود را به جریان زندگی می سپارید به امید اینکه اتفاق خوبی بیفتد یا از بد روزگار گریبانتان را زندگی گرفته و شما را تاب و توان جنگیدن نیست و یا تاب و توان هست اما تصمیم خود را بیهوده می انگارید. اینجاست که هر چه اتفاق می افتد دو اثر بر شما می گذارد، نخست، چرایی اینکه چرا در این بازی گرفتار آمدهاید و دوم، درد ناچاری.
در ته ذهنتان می دانید در آنچه بر شما میگذرد بی تقصیر مطلق نیستید که همه چیز در نهایت خود انسان نیز در آن تاثیرگذار بوده است. از طرف دیگر چارهای هم نمی یابید که با آن خود را آرام کنید و این درد را دو چندان می کند.
ساختار سیاسی جامعه هم همینگونه است، شما اثرمیگذارید و در عین حال بخشی از ماشین بزرگتری هستید که هدایتش از قدرت شما خارج است. ماشین سیاست از مجموعهای از بخشهایی تشکیل شده است که پیچ و مهرههایش را پول و روابط معطوف به قدرت تامین می کنند. در این دعوا، مردم تنها بخشهای مختلف ماشین هستند که دو المان قدرت و پول آنها را کنار هم قرار میدهد. زمانی که یکی از بخشهای این ماشین قدرت کافی ندارد و به عبارتی عملکرد سالم خود را از دست می دهد، تمام این ماشین بزرگ به مشکل می خورد.
به عنوان مثال معلمین الان بخشی از نارضایتی اجتماعی را مدیریت می کنند، این یعنی بخشی از ماشین که مسئول تربیت نیرو برای سایر بخشها بوده به مشکل خورده، این یعنی اینکه سیستم با مشکل تامین نیروی کارآمد برای بخشهای مختلف مواجه می شود. کارگران اعتراض می کنند، این یعنی بخشی از نیروی مولد اجتماع از چرخه خارج می شود، یعنی ما سیستم را با مشکل حرکتی مواجه می کند.
زمانیکه این نارضایتی ها توسعه پیدا می کنند، هر بخش عملکردی این ماشین را به سمتی می کشاند، نتیجهاش می شود فروپاشی اجتماعی. همیشه معنی آن شورش خیابانی و تظاهرات نیست، گاهی خودش را به شکل آسیب زدن یک بخش به بخش دیگر نشان می دهد. مثل افزایش فساد اخلاقی، توسعه دزدی ، رواج دزدی کاری و از این دست.
ساختار قدرت سیاسی در این مرحله نیاز به بازبینی اجرا و ترمیم از درون دارد تا بتواند بر این مشکلات فائق آید. هر چه سیستم دموکراتیک تر باشد این فرآیند ترمیم سریعتر اتفاق می افتد. هر چه سیستم بسته تر باشد این فرآیند سخت تر شکل می گیرد. چرا که تنها روابط قدرت نیست که تعیین کنند می شود، مواردی مانند نظام ایدئولوژیک هم نقش بازی می کند. هر تغییر ساختاری می تواند منجر به زیر سوال رفتن قدرت کاریزماتیک حکومت شود و ادامه کار مشکل می شود. گره زدن نظام قدرت به نظام اعتقادی زمانی که تصمیم به الوهیت نظام باشد کار اصلاح را مشکل، کند و هزینه بر می کند. اما اگر رویکرد به مذهب مشابه رویکرد حزبی باشد، آسیب محبوبیت آن به آسیب دین منجر نمی شود، آزادی اصلاح وتطبیق با نیازهای روز هم بهتر شکل می گیرد. اما گره زدن قدرت سیاسی به دین و تعریف دینی ارایه کردن از کارکردها، در نهایت اصلاح وروزآمدی را مشکل می کند. مضاف بر اینکه این دولتها باید با نهادهای قدرت غیر رسمی که عموما از طیفهای تندرو تشکیل می شوند هم در تعامل باشند و آنها را به عنوان ایلیتهای قدرت بپذیرند.
خلاصه اینکه اگر به حکومتهای دینی در چارچوب احزاب نگاه شود و نه در چارچوب حاکمیت، هم سلامت دین حفظ می شود، هم قدرت سیاسی دین به بازی سیاست ورود می کند و محک می خورد و هم امکان روزآمدی و حیات طبیعی منعطف تر و جامع تری بخود می گیرد و فقه شیعی در این حوزه طراوت بهتری بخود تجربه می کند.