نامه به عزیزی بزرگوار
دوست بزرگوارم، سلام
فکر می کنم از میزان ارادت و اعتماد من به خودتان خبر دارید. بنابر همین پیش فرض امیدوارم حرفهای برادر کوچکتان شما را آزرده نسازد.
این چند سال از زمان دولت دوم آقای روحانی آنچه بر ایران و ایرانی گذشته است معجونی از سرخوردگی و یاس و دروغ بوده است. به جد قبول دارم که دموکراسی و جامعه مدنی از بستر آگاهی و دانشی می گذرد که خواسته و ناخواسته از این سرزمین دریغ شده است مجموعه کسانی که بی جهت کشته شدهاند،از اتفاقات ۹۶ گرفته تا پرواز اوکراینی و اتفاقات پیرامون مهسا امینی، نگاه امروز جامعه را تغییر داده است. به این اتفاقات معجون اقتصاد را که بیفزاییم دردی را رقم می زند که در تاریخ این سرزمین کمتر اتفاق افتاده است.
اینها را گفتم که بگویم دانستن اینکه کار سخت است کافی نیست، اگر قرار باشد کارها را هیئتی پیش برد دیگر تفاوتی بین این و آن نمی ماند. در حرفهای این روزهای طیف حامی جناب پزشکیان و خودشان حرف تازهای نمی شنوم. انگاری اتفاقات افتاده را در انکار بسر می برند و معتقد هستند می شود نقطه صفر بر آن نهاد دوباره از ابتدا شروع کرد.
امروز درنقطه صفر قرار نداریم، امروز ایران با خرداد ۷۶ کیلومترها فاصله دارد. جنس مطالبات تغییر نکرده است، همانطور که در طول ۲۰۰ سال اخیر تغییر نکرده است. اما به نظر نمی رسد تغییرات اجتماعی و معادلات سیاسی جهانی نحوه رسیدن به این مطالبات را برای جناب پزشکیان و تیم همراهشان تغییر داده باشد. از آدرس دادن ساده ترین مطالبات مردمی ناتوانند و همچنان سطحی نگری ها به قوت خویش باقی ماندهاند. اینکه مردم نان شب ندارند زا همه می دانیم، اینکه نان را چطور به سفره برگردانیم سئوال است.
زمانیکه از برنامهای منسجم برای حل مشکلات پرسیده می شود، به سادگی حواله به فردا می دهند. فردایی که نیامدنش محتملتر است. می گویند سیاستها را تغییر می دهند، دولتی که پنج پست کلیدیاش را کس دیگری تحمیل می کند، چطور می تواند سیاستهای تازهای در پیش بگیرد؟ بیشتر به نظر می رسد دولتها از ۸۸ به بعد کم و بیش آرمانهای دولتهای در سایه را پیش بردهاند و سیاست های خود را در این مسیر هدفگذاری کردهاند. سیاستهایی که به نظر میرسد دیگر حتی آرمانی هم نیستند، حتی شباهتی با آرمانهای انقلاب هم ندارند. به نظر می رسد دایره ارزشهای قدیم تبدیل به بهانهای شده است تا عدهای پول و رانت را بکار گیرند تا همه چیز مملکت را به یغما برند. کسی که می خواهد حمایت مردم را داشته باشد حداقل باید برنامهای برای حل مشکل فساد داشته باشد.
طولانی شد و به حاشیهها رفت. کوتاه سخن اینکه آن امیدی که از آن سخن گفته بودید خیلی کمرنگ شده است و کورسویی در انتهای تنلی بس طولانی.