چرا درک آزادی سخت است؟ چرا؟
این روزها را با گوش دادن به نسخه صوتی خاطرات پرستو فروهر می گذرانم. خاطراتی که انگاری مروری با دور تند بر تاریخ انقلاب 57 و اتفاقات بعد از آن هم هست. فارغ از اینکه بطور طبیعی زمانیکه دختری خاطرات پدر و مادرش را بیان می کند احساسات هم درگیر آن است، اما به نظر میرسد نگاهی تقریبا منصفانه به اتفاقات دارد. تاریخ ایران از صفویه به این سو تاریخی است پر از پستی و بلندی. تاریخی است که گسستها عجیبی را به تصویر می کشد. گسستهای بین فرهنگ و تاریخ و مذهب. مذهب بار دیگر به شکلی حکومتی از طرف دولتی مستقر به بازی سیاست وارد می شود.
به نظر می رسد همواره بوده اند کسانی که به دنبال آزادی و استقلال این مرز و بوم تلاش کرده اند اما به طرز عجیبی بازی دین در حوزه سیاست این حرکتهای آزادی خواهانه را تحت تاثیر قرار داده است. وقتی نگاهی به جامعه ایرانی می اندازیم و در کنارش تاریخ را مرور می کنیم می بینیم تمام حرکتهای اجتماعی به دنبال مشروعیت خواهی بوده اند، اما به طرز عجیبی این حرکتهای چه حرکتهای ملی گرایانه و چه حرکتهای چپ نگاهی به حوزه مذهب داشته اند.
به هر سوی انقلاب به پیروزی رسید، نظام مستقر جایگزین شد، مذهبیون موفق شدند انقلاب را مصادره به مطلوب کنند و اینک از آن اتفاق چهل و اندی میگذرد. مذهب شیعه که مدعی به روز شدن بوده و مدعی بوده است که همیشه در تلاش برای درک درست وضعیت اجتماعی است، به گرداب دولتی شدن از گردونه روزآمدی جا مانده است.
ساختار اجتماعی امروز ایران با جامعه سال ۵۷ تفاوتهای فاحشی دارد، همانطوریکه هر کشور دیگری که مرور شود این تفاوتها را دارد. اما به نظر می رسد حاکمیت از درک این تغییر در خواسته ومنش ناتوان مانده است. توهم قدرتی بی انتها یکی از خطرناکترین اتفاقاتی است که برای یک حکومت می تواند رقم بخورد. و در کنار آن توهم حق مطلق بودن هم باعث می شود تا دیگران ندیده گرفته شوند. حاکمیت امروز ایران به راحتی مرزهای عقلانیت را نادیده انگاشته و با حقپنداری مطلق خود راه را بر هر مکالمه سازندهای بسته است. تصور اینکه حاکمیت باید نقش پدری صبور و دلسوز را بازی کند تصور دور از انتظار و عجیبی نیست. اما این روزها حاکمیت ایران بیشتر نقش ناپدری ظالمی را بازی می کند که برایش تنها نگهداشت خانه برای خود مهم است.
به نظر می رسد هر چه دلسوزان نظام برای حفظ آن تلاش می کنند و سعی می کنند در را برای گفتگو باز نگهدارند حاکمیت مستقر آن را نادیده گرفته و با سرعتی عجیب از مردم فاصله می گیرد. این فاصله در دراز مدت با هیچ چیز پر نمی شود و منجر به گسستی می شود که به از بین رفتن تمام روابط اجتماعی سازنده کشوری رو به رشد منتهی می شود. کشوری با آن حجم از ثروتهای طبیعی و موقعیتی ژئوپلتیک بی نظیر، دست به فرصت سوزی بی نظیری زده است که تنها در زیادهخواهی بی انتهای حاکمیت معنی می شود.